انسان ها در هر یک از گونه های نژادی، رنگ پوست،
زبان و گویش و محل زیست خود دارای هویت و شناسنامه ای هستند که می تواند شناسه
هویتی آنان قرار داده شود و نخستین سند
هویتی هر فرد به حساب آید. شناسه هویتی درجغرافیای انسانی پیش از انقلابِ کاغذ و
دست نوشته، از سنگ نوشته ها حکایت دارد.
همانطور که در افتتاح کنفرانس "هویت
ملی" سال 1374 انجمن پژوهشگران ایران در واشنگتن نیز به روشنی بیان داشته
ام "... تاریخ مکتوب جامعه بشری و سنگ نوشته
های باستانی نیز هر کدام بیان کننده هویتی است که وقتی به جامعه و کشوری تعلق پیدا
می کند، سند افتخار برای شناسائی آن مرز و بوم خواهد شد و تمامن برگه هویتی خواهد
بود که نمایانگر تاریخ، تمدن و تحول در آن جامعه بوده است، اگر چه، همه از سنگ و
یا سنگ نبشته اند ولی همیشه بمانند شناسنامه افتخار آمیزی هستند که به جهانیان
ارائه می شود."[1]
خلیج فارس برای ایران و ایرانیان همان شناسهِ
هویتی است که اگر به تاریخ پیش از سنگ نبشته ها نیز باز گردیم نام دیگری نداشته
است.
یادآوری این نکته برای "کشورهای حاشیه خلیج
فارس" بطور قطع ضروری است که اگر نفت و درآمدهای ناشی از آن در چند دهه گذشته
نبود، امروز اثری و خبری هم از هیچکدام آنها وجود نمی داشت.
نگرانی برای ما ایرانیان نه از آن جهت باید باشد
که جماعتی می خواهند با فرصت طلبی و سوء استفاده از موقعیت کنونی ایران که حکومت
دوران "بربریت " را بر کشور ما حاکم کرده است برای خود شناسنامه و تاریخ
بیافرینند، بلکه بیشتر باید بدین مهم باز گردد که انفعال ما در جهت ادامه چنین
حکومتی خواهد توانست پی آمدهای شوم دیگری را نیز بدنبال داشته باشد.
بالاترین دغدغه فکری ما در هیاهوی امروزمان باید
تنها در از میان برداشتن این حکومت در تمامیت، کلیت و موجودیت آن باشد، چرا که
خلیج همیشه پارس همیشه و همچنان خلیج پارس باقی خواهد ماند.




