۱۴۰۱ بهمن ۱۴, جمعه

شرکت کنندگان کنفرانس بزرگ و ملی «خائنین به کشور» چه کسانی میتوانند باشند؟



 

جنبش و جوشش منتهی به انقلاب که چند ماه است مردم مان و کشورمان را در خود گرفته است با دیگر اعتراض ها و مبارزات و مطالبات در گُذر ۴۴ سال گذشته متفاوت است، زنان و جوانان و دیگر اقشار اجتماعی این بار مطالبه ای از رژیم ندارند چرا که از کُلیت، تمامیت و موجودیت آن عبور کرده اند.

 

لازم است از منظر جامعه شناسی افراد و گروه هائی که آغازگر این جنبش بوده اند مورد بررسی قرار گیرند، این افراد و گروه ها را می توان به سه بخش تقسیم کرد:

 

1.     نسل جوان و آینده ساز ایران، و یا جان بر کف ها که ملموس ترین ها هستند و برای رسیدن به خواست و شعار «زن - زندگی، آزادی» بزرگترین سرمایه زندگی خود یعنی جانشان را بر کف دستانشان قرار دادند و به میدان آمدند.

2.     گروه دوم، مردمی که اگرچه بی تفاوت نیستند ولی به دلایل زیاد از جمله فقر و گرسنگی و بیکاریِ حاکم و از دیگر سو به دلیل تجربه هائی که در این سال ها داشته اند نگران وضعیت امروز خود و فردای فرزندانشان می باشند و در انتظار واقعیت ها و برنامه های ملموسی هستند تا به کسانی که خواهان سرنگونی این رژیم هستند به پیوندند.

3.     گروه سوم فرصت طلبان و دانه چینانی هستند که در داخل و بیشتر در خارج از کشور در انتظار اینکه این جنبش به پیروزی برسد، این رژیم سرنگون گردد و آنها با یک هواپیمای اختصاصی به ایران برگردند و برایشان فرش قرمزی پهن کنند تا آنها بر اسب قدرت سوار شده و چرخه استبداد را دوباره فعال کنند.

 

با همین انگیزه است که گروه سوم برای دست یابی به اهداف خود تا رسیدن به عُمق دیدگاه هایشان بدون در نظر گرفتن هزینه با ایجاد «تفرقه» تلاش بر مانع تراشی در راه جنبشی متحد که خواست اکثریت قریب به اتفاق مردم است می کنند و خواسته و یا ناخواسته اهداف حکومت اسلامی را تامین میکنند که همان تفرقه و توقف پیشرفت انقلاب مردم است.

 

یکی از همین موارد ایجاد اختلاف و تفرقه در میان مردمی است که در چند ماه گذشته با گذشتن از جانشان که بزرگترین سرمایه زندگی شان است ایستاده اند و می خواهند ایران رو پس بگیرند و در کشور و مملکت خودشان که خانه خودشان است زندگی کنند و به همین دلیل است که شعار پُر محتوای «زن زندگی آزادی» را برگزیده اند و این خواست و آرزوی داشتن زندگی، احترام به شخصیت زن و رسیدن به آزادی و برابری را در چشم انداز خود دارند.

 

هدف این نوشتار بیشتر از گروهای دیگر بر گروه سوم استوار است و بر محور این گروه شکل می گیرد که با امکانات گسترده مالی و مهمتر رسانه ای و با توجه به نگرانی های مردم در داخل کشور دست به اقداماتی می زنند که بسیار ناپخته و نسنجیده و عاری از حداقل های فهم سیاسی است.

 

شعار «زن زندگی آزادی» شعاری بود که تا چند هفته پیش با قدرت حرکت می کرد و توانست جامعه بین المللی را همراه و همصدا با خواست مردم ایران کند و دستاوردهای چشمگیر و باارزشی هم در دورانی کوتاه بدنبال داشت، و تمامی مردم حتا آنهایی که دل نگران و گاه بی تفاوت بودند را هم شامل می شد و می توانست مردم را در سرنگونی این حکومت سیاه و ننگین همراه و متحد نماید.

 

موفقیت روزافزون انقلاب «زن زندگی آزادی» که بیشتر از هر چیز دیگری دل نگرانی حامیان حکومت را فراهم آورده بود، به باور من باعث شد تا «من وکالت می دهم» مطرح شود، آگاه به این که با تفرقه ای که بوجود می آورد می تواند به حرکت انقلاب ژینا لطمه بزند که همینطور هم شد.

 

ناگفته نماند که با احترام تمام برای پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان واقعی که من آنها را از گروه های هتاک جدا می دانم و باور دارم که ادبیات استفاده شد پشتشان را می لرزاند، طرفداران حکومت با هزینه های بسیار و در اختیار داشتن رسانه های پُر قدرت «من وکالت می دهم» را در جامعه مطرح کردند که صفوف به هم پیوسته مردم را متلاشی و جمهوری اسلامی را برنده اعلام کنند آکاه به اینکه این حرکت تازه برای مردم سوالاتی پیش خواهد آورد هر آن کسی را که سوالی برایش مطرح شده بود و یا رای به «وکالت» نداده بود مورد رذیلانه ترین توهین ها و اتهامات قرار دادند و به فرد و گروهی که «وکالت» نداده بود وصله ای و اتهامی چسباندند: 

 

  • گروه جمهوریخواهان - چون برای دادن وکالت به «شاهزاده»، طلبِ ساز و کار و اهداف این وکالت بودند به خائن به مملکت و ۲۵۰۰ ساله پادشاهی شدند، غافل از اینکه فراموش کرده بودند که شاهزاده رضا پهلوی در اسفند ۱۳۹۹ اعلام کردند که نظام جمهوری را بر نظام سلطنت موروثی ترجیح می دهند.

 

  • گروه بعدی «تجزیه طلبانی» چون کُرد و بلوچ و ترک و عرب و ترکمن و…، بودند و غافل از اینکه آنها نه به دنبال تجزیه کشور که حداقل خواست ها و شعارهایشان در این چند ماه گذشته مبین این مهم بود که با وجود تعداد بسیار قربانی در شهرهای متعدد کردستان بازهم شعار می دادند «زاهدان، کردستان پیوندتان مبارک» و در بلوچستان هم که بیشترین کشته و اعدامی و زندانی و ناپدید شده را داشته است شعارشان این بوده است که «ایران خیالت راحت، بلوچستانِ با غیرت پُشتت را خالی نخواهد کرد».

 

  • مهمتر اینکه فراموش کردند که آغازگر این جنبش و انقلاب، مرگ تلخ مهسا - ژینا - دختر کردستان بود که دختر ایران و در نهایت دختر جهان و افتخار آفرین آزادی و برابری لقب گرفت.

 

  • گروه بعدی «مصدقی» و «بختیار»ی و طرفدارانشان را وطن فروش و خائن و بی پرنسیپ خطاب کردند و هر آنچه را که در ذهن می گُنجد بر آن بیفزایید چرا که آنها هم سوال داشتند که این وکالت برای چیست؟

 

  • گروه بعدی چپ ها و مارکسیست ها بودند که آنها را نیز وطن فروش و نماینده تحقیر ملی نام نهادند، موش صحرائی خطابشان کردند، به اتحاد نامقدس و شوم صدایشان کردند و پا را فراتر گذاشتند و کشتار سینما رکس آبادان را هم کار آنها دانستند.

 

  • کُل اپوزیسیون در تمامی تفکرات و خواست هایش و در گونه های متعدد و متفاوت آن را پیرمردهای غُرغُرو،کچل، شارلاتان، ۵۷ ها، ارازل و اوباش نام نهادند که از قبیله یاجوج و معجوج، نماینده حقارت و تحقیر ملی، بی پرنسیپ، جنایتکار، ورشکسته سیاسی، سن بالا و در نهایت غیر ایرانی و خائن به مملکت هستند، آنها میخواهند جمهوری اسلامی و خامنه ای را نگه دارند.

 

  • تمامی دیگر کسانی را هم که به هر دلیلی وکالت نداده بودند را هم دارای ژن خیانت نام گذاشتند و به عنوان ورشکسته و بیمار صدا کردند.

 

  • اما بیشترین هتک حرمت ها نصیب پنجاه و هفتی ها شد که اوباش و عامل بیگانه نام نهاده شدند. غافل از اینکه در سال ۱۳۵۷ محمد رضا شاهی هم وجود داشت که گفت صدای انقلاب را شنیده است و تعهد داد که گذشته ها را جبران کند. ولی مسئولیت خود را نشناخت، ایران را تنها گذاشت و با دیدن عقربه ساعت هایزر کشور را ترک کرد - او هم پنجاه و هفتی بود.

 

ولی من در اینجا نمی خواهم به قضاوت ارزشی بپردازم و بدون تردید با همان باور راسخ به انصاف سیاسی - اجتماعی که در کتاب خود تحت همین عنوان در پاییز ۱۳۹۰ نوشته و بدان اشاره کرده ام، هم رضاشاه و هم محمد رضاشاه به رغم روش حکومت دیکتاتوری خود با تلاش بسیار ایران را از دوران قبیله ای به دوران مُدرن رهنمون ساختند، عاشق ایران بودند و وطن پرستی در وجودشان بود.

 

امروز ما کجا هستیم؟ بیائیم و با هم یک بار دیگر الفبای دموکراسی را مرور کنیم، در ادبیات سیاسی ما و از زمانی که واژه دموکراسی به این ادبیات وارد شده است رعایت حقوق اقلیت هم مطرح بوده و بر آن تاکید شده است. بحثی که امروز با هشتگ « وکالت می دهم » شکل پیدا کرده است متاسفانه و بطور صد در صد در مقابل رعایت حقوق اقلیت قرار دارد چرا که از سوئی این ادعا وجود دارد که «ما ۹۹.۵ درصد هستیم و مخالفین این پروژه وکالت، کمتر از ۵/. » و این کمتر از نیم درصدی ها تجزیه طلب، خائن و وطن فروش و مصدقی و چپ و ۵۷ ی هستند. فکر می کنم که اگر همین مدعیان الان در ایران و در حکومت بودند می گفتند اگر وکالت نمی دهید ایرانی نیستید و«پاسپورت» بگیرید و بروید!

 

مطلب و نوشته طولانی شد و همچنان نکات ناگفته بسیاری وجود دارد ولی آیا برای شمای خواننده روشن شده است که شرکت کنندگان کنفرانس خائنین به کشور که عنوان این نوشته است چه کسانی خواهند بود؟

 

اما نتیجه هشتگ « وکالت می دهم » چه شد، همان شد که جمهوری اسلامی می خواست و در تمامی ۴۴ سال گذشته هم آن را در اتاق فکر خود تمرین و در میان ما آزموده بود بازهم تکرار شد.

 

ولی نتیجه این تفرقه اندازی از سوی رژیم و با چهره شاهزاده رضا پهلوی این بار نتیجه معکوس خواهد داشت چرا که زنان و جوانان و مردم ایرانِ امروز و بر خلاف دوران سیاه گذشتهِ خود، خود را یافته اند و مانند فرانسوی ها و انقلابشان زمانیکه توانائی، شایستگی و هویت خود را باز یافتند دیگر هیچ قدرتی جلودارشان نبود، پیروزی را در آغوش گرفتند و امروز پیروان «زن زندگی آزادی» در آن مرحله بسیار حساس قرار دارند.

 

 نکته ای را هم ناگفته نگذارم و البته آنهائیکه مرا می شناسند بیشتر می دانند که من برای تمامی افکار و عقاید احترام قائل هستم ولی در رابطه با ادبیاتی که از سوی طرفداران شاهزاده و کسانی که «وکالت می دهند» اتفاق افتاد همانطور که پیشتر هم گفتم باورم بر این است که پیروان سلطنت و پادشاهی با آگاهی به این ادبیات تفرقه انگیز پُشتشان خواهد لرزید. 

 

 این جنبش منتهی به انقلاب، سرنگونی تمامیتِ جمهوری اسلامی را نشانه گرفته است و تا پاک شدن نحوست این حکومت سیاه و جهنمی از پای نخواهد نشست.

 

 زنده باد زن، زنده باد زندگی و زنده باد آزادی  که شعار باز پس گیری و ساختن ایران و برای ایرانیان است.

 

یادمان باشد که ایران فرزندانش را صدا کرده است.

 

 

حسین لاجوردی

پاریس – ۱۴ بهمن ۱۴۰۱

۳ فوریه ۲۰۲۳

 

۱۴۰۱ بهمن ۱۱, سه‌شنبه

کنفرانس بزرگ و ملی خائنین به کشور


  

( متن کامل این مقاله در چند ساعت آینده منتشر خواهد شد)


هر آنکس که وکالت نمی دهد:


  • جمهوریخواه و خائن است و وطن فروش و شارلاتان و…، ولی عجله داشتند و فراموش کرده اند که شاهزاده رضا پهلوی در اسفند ۱۳۹۹ اعلام کردند که نظام جمهوری را بر نظام سلطنت موروثی ترجیح می دهند

  • مصدقی و یا طرفدار بختیار است که آنها ژنِ خیانت دارند.

  • چپ و مارکسیست است که نمایندگان حقارت ملی و موش های صحرائی و …، و همان هائی هستند که سینما رکس آبادان و چند سینمای دیگر را آتش زدند.

  • اپوزیسیون در هر نَحله و تفکرش در زُمره اراذل و اوباش و به دنبال نگه داشتن جمهوری اسلامی و خامنه ای هستند.

  • ۵۷ ی ها که دیگر رکورد شکستند، پیرمردهای غُرغُرو، کچل، شارلاتان از طایفه یاجوج و معجوج و بیمارانی که نمی خواهند ایران، ایران شود.

  • تجزیه طلب است حتا اگر بلوچ بگوید «ایران خیالت راحت، بلوچستانِ با غیرت پُشتت را خال نخواهد کرد».

  • یا کُرد بگوید «از زاهدان تا کردستان جانم فدای ایران».

  • مهمتر آنکه فراموش کردند که مهسا - ژینا - نخست دختر کردستان، سپس دختر ایران و در نهایت دختر جهان شد و آغازگر این جنبش منتهی به انقلاب بود.


نکات بالا گوشه ای از ادبیاتی است که تمامی شخصیت ها، سازمان ها، احزاب و کسانی را در بَر می گیرد که یا وکالت نداده اند و یا برای وکالت دادن سوال داشته و دارند.


بنا به گفته موافقین، تمامی وکالت نداده ها نیم درصد هم نیستند و کسانی که وکالت داده اند ۹۹.۵ درصد هستند و بطور قطع اگر وکالت داده ها در قدرت بودند می گفتند این خائنین کمتر از نیم درصدی «پاسپورت» بگیرند و بروند.


نتیجه چه شد؟ بُرد قطعی جمهوری اسلامی در این مرحله حساس.  ولی غافل از اینکه زنان و جوانان و مردم ایران با شعار و خواست «زن، زندگی آزادی» عزم خود را برای سرنگونی و از میان برداشتن تمامیت، کُلیت و موجودیت این رژیم جزم کرده اند و پیروزی و پس گرفتن ایران هدف اصلی آنان است.


باورم بر اینست که پادشاهی خواهان و سلطنت طلبان واقعی که من آنها را از گروه های هتاک جدا می دانم و بمانند همیشه برای آنها که دارای پرنسیپ و اصالت خاصی هستند احترام بسیار قائل هستم و مطمئن هستم که آنها با خواندن نوشتار بالا پُشتشان خواهد لرزید.


ولی آیا برای شمای خواننده روشن شده است که شرکت کنندگان کنفرانس خائنین به کشور چه کسانی خواهند بود ؟


یادمان باشد که ایران فرزندانش را صدا کرده است.


#زن_زندگی_آزادی

#مهسا_امینی

#ایران


۱۴۰۱ بهمن ۵, چهارشنبه

فضای مجازی یا فضای حقیقی (وکالت می دهم یا وکالت نمی دهم)

  نخست اعلام موضع:

۱- من با تمامی وجودم برای سرنگونی این حکومت جهنمی لحظه شماری و تلاش می کنم.

۲- من اصلاح طلبان را برای مملکتم و مردمم خطرناکتر از اصولگرایان می دانم.

۳- من چپ نیستم ولی برای تفکر چپ در هر گونه آن احترام قائلم.

۴- من جمهوریخواه هستم ولی بر اساس اصول دموکراتیک احترام بر تمامی افکار و عقاید دارم.

۵- من نه تنها مخالف شاهزاده نیستم و برای ایشان احترام فوق العاده قائل هستم بلکه خوشحال هستم اگر او بتواند راهی بیابد که ملت ایران از این حکومت جهنمی خلاصی یابند.

۶- من به دنبال برقراری حکومت قانون و برابری و آزادی و دموکراسی در مملکتم هستم و هر چه توان دارم در راهی که برگزیده ام گذاشته ام و خواهم گذاشت.



و اما من وکالت نمی دهم چرا که:

  • من صغیر و مجنون نیستم و توان گرفتن حق خود را دارم.

  • -  هر سازش و مذاکره ای را که وکیل من با طرف مقابل، چه با حکومتگران و چه با کشورهای خارجی صلاح بداند و انجام دهد از پیش نمی پذیرم چون که از پیش با امضای چنین وکالتنامه ای این حق را از خود سلب کرده ام.

تاریخ همچنان در حال تکرار است، از تشکیل نخستین - جبهه احیای مشروطیت ایران - در مرداد سال ۱۳۵۹ تا کنون که شاهزاده رضا پهلوی با عنوان رضا شاه دوم سوگند یاد کردند، تعداد بسیار زیادی حزب و سازمان و گروهای متعددی در پیرامون سلطنت و مشروطه تشکیل شده است.  در زُمره مهمترین هایش در سال ۱۳۷۶ تاسیس بنیاد میهن است که در آن تاریخ شاهزاده رضا پهلوی همچنان وارث تاج و تخت معرفی شده اند و به دنبال آن شورای ملی، فرشگرد و ققنوس و پیمان نوین و …، و در نهایت تغییر جهت فکری ایشان که نمی خواهند پادشاه بشوند، جمهوری را ترجیح می دهند و جمهوریخواه هستند.

چهل و چهار سال از اسارت و بدبختی و بی هویتی ما بدلیل وجود جمهوری اسلامی می گذرد، اینکه در گذر ۴۴ سال گذشته ما ایرانیان چه زندگی سیاه و شومی را پشت سر گذاشته ایم نیازمند کتاب های بسیاری است که با سرنگونی حکومت سیاه جمهوری اسلامی بطور قطع نوشته و برملا خواهد شد.

برای گذر از این مخمصه کنونی «من وکالت می دهم» و موافقین و مخالفینش، ناگزیر باید به اصول و قواعد دموکراسی پناه برند، دموکراسی تنها در شعار زیبای آن خلاصه نمی شود، نمی توان در دنیای امروز و با پیشرفت هایش واژه دموکراسی را استفاده کرد و مفهوم عملی آن را به ۲۷۰ سال پیش به دوران کریمخان زند که وکیل الرعایا بود استناد کرد و به دنبال «وکالت» بود.

در دنیای دموکراتیکی که مورد نظر ماست احزاب هستند که با دیدگاه ها و برنامه های خودشان اعتماد و حمایت مردم را برای اهداف خود جلب می کنند اینکه امروز این احزاب چقدر سابقه و تاریخ دارند دیگر چندان مهم نیست، نمونه اش امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه است که با وجود احزابی با سوابق تاریخی زیاد در فرانسه حزب جدیدی با نام  - جمهوری به پیش -  را در سال ۲۰۱۶ تشکیل داد و چندین ماه بعد با اکثریت آرا نه تنها به ریاست جمهوری رسید که اکثریت پارلمان را هم نصیب حزب خود کرد.

امروز در گیر و دار مشکلات و دوران گُذار از حکومت ننگین جمهوری اسلامی به حکومتی آزاد و برابر و دموکراتیک نیازمند راه و روشی دموکراتیک هستیم.

طرفداران سلطنت و پادشاهی اعتقاد دارند که اکثریت مردم ایران در داخل و خارج از ایران به دنبال حکومت پادشاهی هستند و پیوسته نام شاهزاده رضا پهلوی را صدا می کنند، پیشنهاد می کنم با وجود چنین بَستر آماده و با ارزشی، امروز که این اکثریت بزرگ پیش آمده است بهترین زمان است که از سوی شاهزاده و پیرامونیان ایشان حزب جدیدی تشکیل شود و شاهزاده به جای داشتن وکالت با رهبری حزب خود و برنامه های آن حزب به مردم ایران و جهان و هر آن کسی که ما نمی شناسیم و ایشان در ارتباط هستند اعلام دارند که حکومت با چنین جنبش بزرگ و عظیمی که ایجاد شده است باید سرنگون شود و حاکمیتی دموکراتیک که مورد نظر ایشان و هوادارانشان است ایجاد گردد.

اگر انتخاب امروز ما برای تعیین نوع حکومت، شیوه دموکراتیکِ آن است، بپذیریم که برای ایجاد یک حاکمیت دموکراتیک باید تحمل رای و عقیده و تفکر طرف مقابل مان را داشته باشیم. بدون تردید هر آن حزب و سازمان و شخصیتی هم که مخالف این حزب و برنامه هایش باشد باید بر اساس قواعد دموکراتیک وجود آن را بپذیرد و در نهایت برنامه های خود را اعلام دارد، خاصه اینکه مردم ایران هم بی صبرانه در انتظار چنین موقعیتی هستند که از بلاتکلیفی و قرار داشتن در میان دو صندلی نجات یابند.

مهمتر اینکه این شانس بسیار بزرگ هم برای شاهزاده و همراهانشان وجود دارد که چند تلویزیون پُر بیننده - هر چند با سیاست های خودشان - با ایشان همراه هستند و در دنیای مجازی هم تمامی امکانات برای ایشان مُهیا شده است.

این اقدام از سوی شاهزاده و همراهانشان می تواند در مقابل هیجانات و تحریک احساسات که به باور من ایشان مخالف آن هستند راهی برای گُذار به آینده ای روشن باشد و هیجان را به منطق و تفکر و تحمل بازگرداند. 

بارها نوشته و گفته ام که تاریخ معاصر ما تاریخی بر مبنای هیجان و تحریک احساسات مردم مان بنا شده است و هر روز به شکلی خود را نمایان می سازد (هر روز به شکلی بُت عیار در آید) و از آنجا که درخت هیجان و تخم و گیاهش زندگی بر باد ده است همچنان عنان زندگی اجتماعی-سیاسی ما را در اختیار داشته است.

درخت هیجان زودتر از هر گیاه دیگری رُشد پیدا می کند، بدنه ای نحیف و نازک و شاخ و برگی انبوه دارد. با کمی آبیاری در سطح حرکت می کند و به سرعت جذب می کند، درخت هیجان میکروبی خوش قیافه است و عاقبتی بدخیم دارد، دارای قیافه ای همه پسند است و ریشه ای فاسد و زمینی آلوده از خود به جای می گذارد که نمونه بارزش تاریخ صد ساله ماست که در مقابل چشمانِ مان قرار دارد و همیشه با هیجان و این بَلای سیاسی - اجتماعی همراه بوده است.

امروز و پس از ۴۴ سال با جنبش «زن، زندگی آزادی»  به دوران جدیدی از زندگی اجتماعی-سیاسی خود پای گذارده ایم. دوران جدیدی که زنان و جوانان و نوجوانانش در داخل کشور جانشان را در کف دست شان گرفته اند و میخواهند ایران و سرزمین شان را پس بگیرند (می جنگیم، میمیریم ایران رو پس میگیریم).

اطمینان دارم با توجه به موقعیت امروز ایران که موقعیتی کاملن استثنائی است و به ندرت چنین فرصتی همه جانبه برای مردم فراهم می آید باید از آن بهره جست. مهمترین ویژه گی و عاملی که در این مرحله می تواند نقش آفرین و سازنده باشد ترکیب جمعیتی در ایران است که از هر چهار نفر سه نفر کمتر از چهل سال دارند، از انرژی بسیار و آگاهی بالائی برخوردارند و خواستار زندگی در جامعه ای هستند که برای ارزش هایشان احترام قائل باشد و بدین دلیل است که بر خواسته هایشان پافشاری میکنند و با چنین عزم و اراده و تصمیمی است که بدون تردید پیروزی را در آغوش خواهند کشید.

ما در جامعه ای زندگی می کنیم که همیشه در انتظار "پدر" و رهبر فرهیخته و ناجی است.  واقعیت اینست که روشنفکر با مفهوم کلی اش در اصل نمی تواند از جامعه اش جدا باشد و تاثیر پذیری از جامعه اش نداشته باشد ولی اگر نتواند پیشرو و پیشقدم باشد نیز در اصل نخواهد توانست جایگاه واقعی خود را بدست آورد و به جامعه اش یاری رساند. امروز مردم ایران بیش از هر پدر، رهبر، و از هر قانون اساسی و پروژه و طرحی نیازمند "اعتماد" است، چرا که اعتماد است که در جامعه دیگر وجود ندارد. آیا ما می توانیم "اعتماد" را به جامعه خودمان بازگردانیم؟ من در زمره کسانی هستم که چنین اعتقادی را دارم و آن را نیز تنها راه علاج می دانم.

توصیه صد در صد من برای اعتمادسازی و جلوگیری از هر نوع تفرقه ای که می تواند سَم خطرناکی در جنبش منتهی به انقلاب امروز ما باشد اینست که به هر شکل و با هر پیشنهادی که قادر باشد از تفرقه و نابودی این جنبش جلوگیری کند با هم و در یک مجموعه فکری (اتاق فکر) بنشینیم و نه تنها برای امروز که برای آیندهِ روشن بچه های مان به فکر و اندیشه و برنامه بپردازیم.  

  • -  بپذیریم که ما ایرانیان مجموعه ای هستیم از عقاید و تفکرات متفاوت و هر کدام مان نیز بنا به آگاهی و یا نوع تربیت مان می خواهیم حرف خودمان را به کرسی بنشانیم، ولی تنها باید بپذیریم که این هر کدام ها می توانند و این حق را دارند که نظرشان را ابراز و بر آن پافشاری کنند و قبول هم کنند که بالاخره روزی به رای اکثریت احترام بگذاریم، اگرچه مورد قبول ما نباشد و برای رای و عقیده خودمان باز هم تلاش کنیم که عملی شود.

  • -  بپذیریم که ما مجموعه ای از ایرانیان هستیم که از اقوام و ادیان متفاوت تشکیل شده ایم و اگر ما برابری میان خودمان را رعایت نکنیم با هزاران ارعاب و وحشت و اسلحه هم نخواهیم توانست که این مجموعه ایران مان را که این همه در موردش حساسیت به خرج می دهیم را نگاه داریم.

  • - بپذیریم ما مجموعه ای از باورها و تفکرات متفاوت هستیم که ارزش سازنده این گوناگونی را امروز بیشتر از همیشه باید بدانیم.

با احترام برای این گوناگونی، باید بتوانیم در یک "اتاق فکر" کنار هم بنشینیم، نه برای واکنش نشان دادن که با تدبیر و تحمل برای راه حل پیدا کردن. من به این اتاق فکر وکالت میدهم.

ایران فرزندانش را صدا کرده است پاسخگویش باشیم.


۱۴۰۱ بهمن ۴, سه‌شنبه

خیلی ببخشید، معذرت می خواهم ولی فقط یک سوال دارم!



می دانم الان نباید هیچ سوال داشت، می دانم الان موقعیت خطیر است و تنها باید وکالت داد و هیچ حرف دیگری نزد، می دانم اگر تنها یک سوال داشته باشم که با این وکالت چه می خواهید بکنید و با چه کَس و کسانی می خواهید صحبت کنید بلافاصله متهم می شوم که : عامل جمهوری اسلامی هستم، مجاهدم، چپ هستم، تجزیه طلب هستم، نسل ۵۷ ی هستم، پیر و از کار افتاده هستم، خارجه نشین هستم و …، ولی از آنجایی که در سال ۵۷ هم همین مسئله وجود داشت و اگر می خواستی سوال کنی می گفتند هیچی نگو تا شاه بره، تا شاه کفن نشود این وطن وطن نشود، ولی از آن زمان ۴۴ سال گذشته و دنیا هم یک قرن را پشت سر گذاشته است و من باز هم نمی توانم سوال کنم که …، 





بدین ترتیب فکر کردم در مرحله نخست اعلام موضع کنم و بگویم و قسم بخورم که:

۱- من با تمامی وجودم برای سرنگونی این حکومت جهنمی لحظه شماری و تلاش می کنم.

۲- من اصلاح طلبان را برای مملکتم و مردمم خطرناکتر از اصولگرایان می دانم.

۳- من چپ نیستم ولی برای تفکر چپ در هر گونه آن احترام قائلم.

۴- من جمهوریخواه هستم ولی بر اساس اصول دموکراتیک احترام بر تمامی افکار و عقاید دارم.

۵- من نه تنها مخالف شاهزاده نیستم و برای ایشان احترام فوق العاده قائل هستم بلکه خوشحال هستم اگر او بتواند راهی بیابد که ملت ایران از این حکومت جهنمی خلاصی یابند.

۶- من به دنبال برقراری حکومت قانون و برابری و آزادی و دموکراسی در مملکتم هستم و هر چه توان دارم در راهی که برگزیده ام گذاشته ام و خواهم گذاشت.

حالا بزرگان قوم و سردمداران رسانه های پُر قدرت اجازه می دهید سوال کنم که با این وکالت می خواهید چه کار کنید، و آیا بهتر نیست در مرحله نخست بگویید:

۱- کارنامه شما چیست ؟

       ۲- استراتژی شما چیست؟

۳- برنامه شما برای دوران گُذار و سرنگونی این حکومت سیاه و جهنمی چیست؟

۴- برنامه شما برای امروز و فردای ایران چیست؟

۵- و در نهایت با این وکالت با چه گروه هایی در داخل و با چه افراد و کشورهایی در خارج می خواهید صحبت کنید؟


آیا همچنان مردم ایران غریبه هستند؟


  

۱۴۰۱ دی ۲۷, سه‌شنبه

تردید نداشته باشیم جمهوری اسلامی در آستانه سقوط است.



چهار ماه از جنبش منتهی به انقلاب ایران گذشته است و روز دوشنبه گذشته بازهم شاهد یک گرد هم آیی چندین ده هزار نفر بودیم که در استراسبورگِ فرانسه ایستادند و خواستار سرنگونی حکومت سیاه جمهوری اسلامی شدند.


 تردید نداشته باشیم جمهوری اسلامی در آستانه سقوط است چرا که دیگر جمهوری اسلامی به دلایل خُزعبلات دینی و مذهبی توان فریب مردم را ندارد.


جمهوری اسلامی باید بتواند به مردمی که ۴۴ سال فریبشان داده است پاسخ گوید:


- پاسخ گوید که چرا در کارنامه اش در این ۴۴ سال بیشتر از یک میلیون و ۲۰۰ هزار کُشته و معلول وجود دارد ؟

- پاسخ گوید که چرا در این ۴۴ سال به یک هزارم وعده هایی که داده عمل نکرده است؟

- پاسخ گوید که چرا کشور ثروتمند ایران را در این ۴۴ سال به چنین فقر و بدبختی و گرسنگی و ویرانی کشانده است ؟


و کمی با خود بیاندیشیم که برای هیچ یک از سوالات فوق پاسخی ندارد.


هموطنان بسیار عزیزم باور قطعی و یقینی ام بر این است که جمهوری اسلامی در کوتاه مدت دیگر وجود نخواهد داشت و سرنگون خواهد شد و این امر بستگی به ما در داخل و خارج از کشور دارد که نا امید نشویم و این تلاش را ادامه دهیم.


ولی اجازه بدهید به نکته ای کوتاه و با مفهومی بلند هم اشاره داشته باشم، هر رهبر و یا مجموعهِ رهبری که تلاش برای جایگزینی جمهوری اسلامی دارد باید بدین مهم آگاه باشد که برای به دست آوردن اعتماد مردم ایران با تجربه ای بسیار تلخ در ۴۴ سال گذشته و هوشیاری و آگاهی امروزشان در داخل و خارج از کشور باید دو اصل اساسی را به یاد داشته باشد و فراموش نکند:


۱- به مردم دروغ نگوید.

       ۲- دزد و غارتگر نباشد.


تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمل.


ایران فرزندانش را صدا کرده است، صادقانه پاسخگویش باشیم.


#مهسا_امینی

#زن_زندگی_آزادی

#ایران