مسئولیت، و حق پرسش و پاسخگویی در لحظهٔ گذار
در این روزها موجی از خشم، امید، هیجان، نفرت و یک ارادهٔ جمعی برای پایاندادن به جمهوری اسلامی، جامعهٔ ایران را به خیزش و جنبشی که میتواند به انقلابی فراگیر منتهی شود، در بر گرفته است. برای نخستینبار، اعتراضها دیگر مطالبهمحور نیستند؛ نه «رأی من کو؟» شنیده میشود و نه «فریب اصلاح»، بلکه یک «نه» قاطع، فراگیر و سراسری به کل نظام است و این خود یک نقطهٔ عطف در تاریخ معاصر ما است. در این واقعیتها تردیدی نیست:
- جمهوری اسلامی به بنبست رسیده است.
- جامعه حق بازگشت به یک زندگی عادی، امن و با کرامت انسانی را دارد.
- این روند، نه یک هیجان گذرا، که آغازِ یک پایان است.
دقیقاً در چنین لحظاتی است که مسئولیت فردی و جمعی ما باید به اوج خود برسد. مسئولیت ما تنها در نخواستنِ «آنچه هست» خلاصه نمیشود. بیلیاقتی و سیاهیِ این رژیم، مردم را در گذرگاهی قرار داده که سرنگونی را تنها راه میبینند؛ اما تجربه تلخِ تاریخ به ما میآموزد که مسئولیتِ بزرگتر، فریاد زدنِ «آنچه میخواهیم» و مهمتر از آن، «چگونگیِ رسیدن به آن» است.
در وانفسای هیجان، منطق ممکن است از خردورزی فاصله بگیرد؛ اما هزینهای که امروز در خیابانها پرداخت میشود — جانهایی که مانند سرو بر زمین میافتند — چنان بالاست که سکوت در برابر پرسشهای بنیادین، خود شکلی از بیمسئولیتی است. امروز «رأی»، «اعتماد» و «حمایت» ما مستقیماً به جان انسانها گره خورده است. ما دیگر نمیتوانیم بگوییم: «این برود، هر که آمد بهتر است». ما یکبار در سال ۱۳۵۷ این هزینه گزاف را پرداختهایم.
در دو هفتهٔ گذشته، اعتراضات سراسری با خواست سرنگونی جمهوری اسلامی و با نیروی لایزال مردمی در جامعه، با اعتصابات بازار، همبستگی محلی و یک مطالبهٔ سیاسی روشن «نه به جمهوری اسلامی» شکل گرفته و پیش رفته است. این حرکت نه محصول یک فراخوان، بلکه نتیجهٔ انباشت سالها خشم و بیعدالتی و قابل پیشبینی بود. در این بستر، فراخوانهای سیاسیِ مختلف پس از آغاز این موج صادر شدهاند که یکی از مهمترین آنها فراخوانی از جانب شاهزاده رضا پهلوی بود و بر سرعت و گسترهٔ حضور خیابانی اثر گذاشت. این یک واقعیت عینی سیاسی است — بیآنکه به معنای مالکیت یا رهبری این خیزش از سوی هیچ فردی باشد. و درست به همین دلیل، از لحظهای که یک چهرهٔ سیاسی با فراخوان خود بر شدت حضور خیابانی اثر میگذارد، سطح مسئولیت او نسبت به جان معترضان افزایش مییابد.
در این زمینه ناگزیر باید تأکید داشت که برای گام برداشتن به سوی جامعهای برابر، آزاد و دموکراتیک، نخستین گام پاسخگو کردن چهرههای اثرگذار است. به دلیل تجربههای تلخ ۱۰۰ سال گذشته، پاسخگو کردن چهرههای اثرگذار نه به معنای به چالش کشیدن، که در راستای راستیآزمایی و ارائه برنامههای روشن و مشخص در جهت اعتماد و امید مردم خواهد بود. پاسخگویی تنها راه اخلاقیِ تبدیل امید به آیندهای امن است.
صرفِ تدوینِ یک نقشه برای گذار، برای آن مشروعیت ایجاد نمیکند؛ بلکه مشروعیت از توانایی آن طرح در پاسخگویی به پرسشهای جامعه برمیآید. یکی از بنیادینترین پرسشها این است: آیا تمرکز قدرت در دست یک فرد یا یک هستهٔ کوچک، حتی اگر «موقت» و «با نیتِ خیر» باشد، واقعاً به دموکراسی منتهی خواهد شد؟ تجربهٔ تاریخی نشان داده است که قدرتِ متمرکز، حتی وقتی با وعدهٔ انتخابات آغاز میشود، بهندرت داوطلبانه خود را محدود میکند.بنابراین، یکی از پرسشهای کلیدی در هر نقشهٔ گذار این است:
- این طرح چگونه از تبدیل تمرکز موقت قدرت به تثبیت دائمی آن جلوگیری میکند؟
- چه نهاد مستقلی میتواند رهبران دورهٔ گذار را پاسخگو نگه دارد؟
- و اگر دولت یا رهبر موقت از مسیر منحرف شد، چه مکانیسمی برای مهار آن وجود دارد؟
پرسیدن اینها به معنای بیاعتمادی نیست؛ به معنای درک یک واقعیت سادهٔ سیاست است: دموکراسی از نیت خوب ساخته نمیشود؛ از مهار قدرت ساخته میشود.
همزمان، هر طرح گذار باید بتواند به پرسشهایی از این دست نیز پاسخ دهد:
- این طرح، قدرت را در ماههای نخست چگونه توزیع میکند؟
- چه نهادی امنیت خیابان، رسانه و رقابت سیاسی را تأمین میکند؟
- نیروهای مسلح به چه کسی پاسخگو خواهند بود؟
- رسانههای عمومی زیر نظر چه مرجعی اداره میشوند؟
- اقلیتهای قومی، مذهبی و مناطق حاشیهای چه نقشی در این دوره دارند؟
- اگر روند به بنبست برسد، چه سازوکاری برای اصلاح یا بازنگری وجود دارد؟
در حالی که بازداشتها و سرکوب در تاریکی ادامه دارد، سخن گفتن از فردای ایران بدون تضمین «عدالت انتقالی» و «عدم تکرار»، خلأیی خطرناک است. پرسش از سرنوشت زندانها، دادگاهها و ساختارهای سرکوب، نه انتقامجویی، که پیششرط یک صلح پایدار است.
سخن آخر؛ تاریخ به ما آموخته است که امیدهای واهی و هیجانهای بیپاسخ، بزرگترین هدیه به استبداد بعدی خواهد بود. اگر قرار است اینبار واقعاً به سوی آیندهای متکثر و آزاد برویم، باید بدانیم که نجات امروز و فردای ایران، در گرو گره زدنِ «امید» به «مسئولیت» و «پاسخگویی» است.
ایران فرزندانش را صدا کرده است؛ پاسخگویش باشیم.
حسین لاجوردی
