۱۴۰۴ اسفند ۱۶, شنبه

آیا می‌خواهیم ایران باقی بماند؟




*این متن برگرفته از مباحث کتاب «می‌خواهم ایران باقی بماند» نوشته حسین لاجوردی است که به‌زودی منتشر خواهد شد.

آیا می‌خواهیم ایران باقی بماند؟

ایران امانت نزد ماست.

ایران امروز تنها با یک بحران سیاسی روبه‌رو نیست.
جنگ، فشارهای خارجی، فرسایش زیرساخت‌های حیاتی، مهاجرت گسترده سرمایه انسانی و تضعیف اعتماد عمومی، همگی در نقطه‌ای به هم رسیده‌اند که آینده کشور را با پرسشی بنیادین مواجه کرده‌اند.

پرسش امروز ایران صرفاً این نیست که چه کسی حکومت کند.
پرسش این است که ایران چگونه می‌تواند پایدار بماند.

در چنین شرایطی، تمرکز صرف بر رقابت‌های سیاسی یا شکل آینده قدرت، نمی‌تواند پاسخگوی بحران کنونی باشد. مسئله اصلی در سطحی عمیق‌تر قرار دارد: رابطه‌ای که باید میان دولت و ملت وجود داشته باشد، طی دهه‌های گذشته دچار فرسایش و گسست شده است.

آنچه آسیب دیده، تنها کارآمدی یک حکومت یا ناکارآمدی یک سیاست نبوده است؛ بلکه پیوندی عاطفی، حقوقی و اخلاقی میان حاکمیت و شهروندان تضعیف شده است. هنگامی که اعتماد عمومی از میان برود، حتی قدرتمندترین ساختارهای سیاسی نیز نمی‌توانند ثبات پایدار ایجاد کنند.

امروز ایران با خلأیی مواجه است: قرارداد اجتماعی پیشین فرسوده شده، اما قرارداد تازه‌ای هنوز شکل نگرفته است.

در چنین خلأیی، طبیعی است که فضای سیاسی دچار پراکندگی شود. گروه‌ها و ائتلاف‌های گوناگون شکل می‌گیرند، اما اغلب نمی‌توانند بر سر چشم‌اندازی مشترک برای آینده به توافق برسند. مشکل اصلی نه تعدد دیدگاه‌ها، بلکه نبود چارچوبی مشترک برای تعریف آینده کشور است.

از این رو، مسئله اساسی ایران پیش از آنکه تغییر حکومت باشد، بازتعریف رابطه میان جامعه و قدرت است.

ایران برای عبور از بحران کنونی به یک قرارداد اجتماعی نوین نیاز دارد؛ قراردادی که بر سه اصل بنیادین استوار باشد:

- برابری شهروندی،

- کرامت انسانی

- مشارکت آزادانه در سرنوشت سیاسی کشور.

در چنین چارچوبی، برابری به معنای حذف تفاوت‌ها نیست. ایران سرزمینی متنوع است؛ تنوع زبانی، قومی، مذهبی و فرهنگی بخشی از تاریخ و واقعیت اجتماعی آن است. این تنوع زمانی می‌تواند به عامل انسجام تبدیل شود که حقوق برابر همه شهروندان در قانون، در فرصت‌ها و در مشارکت سیاسی تضمین گردد.

هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند مدعی همبستگی ملی باشد اگر بخشی از شهروندان آن احساس کنند که دیده نمی‌شوند، شنیده نمی‌شوند یا در حاشیه قرار گرفته‌اند.

از این رو، پذیرش اصل برابری نمی‌تواند صرفاً شعاری برای آینده باشد؛
این اصل باید از همین امروز در رفتار سیاسی و اجتماعی ما تمرین شود.

نسل جوان ایران که با جهان شبکه‌ای و افق‌های تازه رشد کرده است، بیش از هر زمان دیگری خواهان کرامت، فرصت برابر و امکان مشارکت در سرنوشت خود است.

 این نسل هزینه محدودیت‌ها و خشونت‌های سیاسی و اجتماعی را پرداخته است، اما در عین حال بزرگ‌ترین سرمایه انسانی کشور نیز به شمار می‌آید.

 آینده ایران تنها زمانی پایدار خواهد بود که این نسل احساس کند آینده‌ای در این سرزمین دارد و می‌تواند در ساختن آن نقش ایفا کند.

دموکراسی تنها نتیجه یک تغییر سیاسی نیست؛ بلکه فرآیندی است که باید پیش از آن آغاز شود

اگر قرار است جامعه‌ای آزاد و برابر ساخته شود، این اصول باید از همین امروز در شیوه تعامل نیروهای سیاسی و اجتماعی با یکدیگر دیده شود:

- در احترام به تکثر،

- در پذیرش تفاوت‌ها،  

- در پرهیز از حذف و انحصارطلبی.

در چنین فضایی، ممکن است وجود جمعی محدود از افراد مورد اعتماد (به‌صورت نمادین، در حدود ده یا یازده نفر) بتواند به تسهیل گفت‌وگو میان نیروهای مختلف سیاسی و مدنی کمک کند.

نقشی که برای چنین جمعی می‌توان تصور کرد، نه نمایندگی انحصاری مردم و نه جایگزینی نهادهای دموکراتیک آینده است؛ بلکه امانت‌داری یک مسئولیت تاریخی:

- کمک به شکل‌گیری گفت‌وگویی ملی درباره اصول یک قرارداد اجتماعی نوین.

زیرا آنچه ملت‌ها را حفظ می‌کند، شکل قدرت نیست، بلکه حدود قدرت است.

اگر اصول بنیادین برابری شهروندی، آزادی مشارکت و احترام به تنوع اجتماعی به‌عنوان مبنای مشترک پذیرفته شوند، آنگاه ساختارهای سیاسی آینده می‌توانند در خدمت جامعه قرار گیرند، نه بر فراز آن.

در چنین شرایطی است که می‌توان از همبستگی ملی سخن گفت؛ همبستگی‌ای که نه از اجبار، بلکه از احساس تعلق مشترک شکل می‌گیرد.

ایران زمانی پایدار می‌ماند که همه شهروندان آن احساس کنند در سرنوشت کشور سهم دارند، صدایشان شنیده می‌شود و حقوقشان تضمین شده است.

یکپارچگی یک کشور نه با سرنیزه و نه با شعار حفظ می‌شود، بلکه با اعتماد متقابل و مشارکت برابر شهروندان.

اگر بتوانیم از دل تجربه‌های دشوار دهه‌های گذشته به این درک مشترک برسیم که آینده ایران تنها با پذیرش برابری و مسئولیت مشترک ساخته می‌شود، آنگاه می‌توان امیدوار بود که از دل این بحران نیز افقی تازه گشوده شود.

پرسش اساسی پیش روی ما همچنان همان است:

آیا می‌خواهیم ایران باقی بماند؟

اگر پاسخ ما مثبت است، باید بپذیریم که ایران نه میراث یک نسل، نه ملک یک گروه، و نه غنیمت یک قدرت است.

ایران امانت نزد ماست.

امانتی که تنها با پذیرش برابری، با اعتماد متقابل، و با مشارکت همه شهروندان در ساختن آینده آن می‌تواند باقی بماند.

زیرا ایران زمانی باقی می‌ماند که ایرانیان خود را نه رقیب یکدیگر، بلکه شریک یک سرنوشت مشترک بدانند.

ایران فرزندانش را صدا کرده است، پاسخگویش باشیم.