۱۵ سال پیش، زمانی که کلمات کتاب «پارلمان فکری» را روی کاغذ میآوردم، دغدغهام هشدار درباره شکافی بود که میدیدم در حال عمیق شدن است. آن روزها از ضرورت ایجاد یک گروه فکری راهبردی نوشتم تا پیش از آنکه دیر شود، ساختار «اعتماد» را در جامعه بازسازی کنیم.
امروز که به فضای ملتهب ایران و جهان مینگرم، میبینم که ما در میان دو لبهی تیز گرفتار شدهایم: سایهی سنگین جنگ و ابهامِ مذاکره. اما تلخترین بخش این صحنه، از بین رفتن «عاملیت مردم» است؛ گویی جامعه به تماشاچیِ منفعلی بدل شده که سرنوشتش در جایی فرسنگها دورتر از ارادهی او رقم میخورد.
ناجیگرایی و بازگشت خرافه
در این سالها، به جای تکیه بر خرد جمعی و نهادهای فکری، باز هم به دامان «انتظار برای ناجی» پناه بردهایم. تجربهی قرن بیست و یکم به ما نشان داد که در غیابِ آگاهی، «خرافات» و «روشنفکریِ کاذب» چطور میتوانند جامعه را به عقب برانند. روشنفکر واقعی نباید و نمیتواند از بدنه جامعه جدا باشد، اما اگر نتواند «پیشرو» باشد، عملاً جایگاه خود را از دست داده است.
تشخیصِ درمان: دارو فقط «اعتماد» است
حرف اصلی من در تمام این سالها و در این گفتگو در یوتیوب این است:
"جامعه ایران امروز بیش از هر قانون اساسی، طرح یا پروژهای، تشنهی اعتماد است. ما با یک سرطان مواجهیم؛ سرطان بیاعتمادی. و دارو و درمان آن هم چیزی جز بازگرداندنِ صادقانه اعتماد به رگهای جامعه نیست."
دعوت به گفتگو
در این برنامه تلاش است تا از این زاویه به تحلیل اتفاقات اخیر بپردازیم. اینکه چگونه میتوانیم «عاملیت» را به مردم بازگردانیم و چرا تشکیل یک پارلمان فکری و راهبردی دیگر یک انتخاب نیست، بلکه تنها راه بقای مدنی ماست.
من هنوز هم در زمره کسانی هستم که معتقدم بازگشت اعتماد ممکن است، اگر بخواهیم از نقش «فرزندان منتظرِ پدر» به «شهروندان صاحبِ فکر» تغییر وضعیت دهیم.
