۱۴۰۵ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

گفت و گو: بیداد، وقتی آواز زن جرم است

 در برنامه «گفتگو» با سیما بهاری در رابطه با فیلم «بی داد» ساخته سهیل بیرقی - 2025 درباره مبارزه زنان و نافرمانی مدنی صحبتی داشتیم


۱۴۰۵ تیر ۲۲, دوشنبه

آیا مردم ایران و اپوزیسیون به آخر خط رسیده‌اند؟

 






پایان یک شیوه، نه پایان یک فرصت

 

امروز مسئله ایران دیگر صرفاً «جمهوری اسلامی پس از خامنه‌ای» نیست. تجربه انتقال قدرت نشان داده است که حذف یا مرگ یک رهبر الزاماً به تغییر نظام منجر نمی‌شود.

ساختارهای امنیتی، سپاه پاسداران، بوروکراسی، شبکه‌های اقتصادی و مراکز متعدد قدرت می‌توانند بدون مرکزیت پیشین نیز به حیات خود ادامه دهند و برای بازسازی اقتدار حکومت تلاش کنند.

واکنش‌های سازمان‌یافته حکومتی نیز نشان داد که نباید فقدان مشروعیت اکثریتی جمهوری اسلامی را با فقدان کامل پایگاه اجتماعی، منابع قدرت یا توان سازمانی آن اشتباه گرفت.

حکومت‌های نامشروع، تا زمانی که ابزار سرکوب، منابع مالی و شبکه اداری خود را حفظ کنند، می‌توانند بسیار بیشتر از آنچه مخالفان تصور می‌کنند دوام بیاورند.

اما این واقعیت به معنای پایان فرصت نیست.

مردم ایران به آخر خط نرسیده‌اند.

آنچه به پایان ظرفیت خود نزدیک شده، شیوه‌ای از سیاست‌ورزی است که بر انتظار فروپاشی ناگهانیِ حکومت، ظهور یک منجی، مداخله خارجی، انحصارطلبی و ادعای نمایندگی بدون سازوکار نمایندگی بنا شده است.

جامعه ایران در دهه‌های اخیر دگرگونی عمیقی را تجربه کرده است. خواست برابری، کرامت انسانی، آزادی انتخاب، حکومت پاسخ‌گو و پایان سلطه ایدئولوژیک نه از میان رفته و نه قابل بازگرداندن به گذشته است.

اعتراض‌ها ممکن است از حجاب، اقتصاد، آب، دستمزد، تبعیض قومی یا مذهبی آغاز شوند، اما بارها به نفی کلیت ساختار سیاسی رسیده‌اند.

فرصت اپوزیسیون در خالی‌شدن یک صندلی و یا حذف یک فرد نیست.

فرصت در شکاف فزاینده میان جامعه‌ای است که تغییر کرده و حکومتی که دیگر قادر نیست رضایت، ثبات، عدالت یا آینده‌ای قابل قبول ایجاد کند.

با این حال، نارضایتی از جمهوری اسلامی خود به‌ خود به اعتماد به مخالفان تبدیل نمی‌شود.

امروز مسئله اپوزیسیون تنها میزان محبوبیت یک فرد نیست حتی با داشتن محبوبیتی مقطعی، بدون اعتمادی سیاسی - اجتماعی، سازمان، پاسخ‌گویی و ظرفیت ادارهِ دوران گذار، به اثبات رسیده است که هیچگاه به یک بدیل سیاسی پایدار تبدیل نخواهد شد.

محبوبیت می‌تواند برای مدتی یک چهره را در مرکز توجه قرار دهد یا هواداران پرشوری گرد آورد، اما محبوبیت های مقطعی به‌ تنهایی نمی‌تواند پاسخگوی مطالبات مردم باشد، از خشونت جلوگیری نماید، اقتصاد را تثبیت کند یا حقوق مخالفان را تضمین سازد.

بدیل سیاسی فقط نیرویی نیست که حکومت موجود را رد می‌کند؛ نیرویی است که بتواند خطر و هزینه تغییر را برای جامعه کاهش دهد.

دموکراسی بدون اختلاف معنا ندارد. مشکل آنجاست که اختلاف سیاسی به خصومت هویتی تبدیل می‌شود و هر جریان می‌کوشد خود را تنها نیروی مشروع و دیگران را خائن، وابسته، تجزیه‌طلب، فاشیست یا بی‌اهمیت معرفی کند.

چنین رفتاری به جامعه نشان می‌دهد که این نیروها هنوز تکثر سیاسی را نپذیرفته‌اند و ممکن است اگر به قدرت برسند، مخالفان خود را تحمل نکنند.

اپوزیسیون نمی‌تواند از مردم بخواهد برای ساختن دموکراسی به آن اعتماد کنند، در حالی که خود قادر نیست اختلافاتش را به شیوه‌ای دموکراتیک اداره نماید.

در عین حال، اپوزیسیون یک سازمان واحد نیست. حزب سیاسی، نهاد حقوق بشری، رسانه، شبکه کارشناسی و جنبش مدنی وظایف یکسانی ندارند.

نخستین گام در بازسازی اعتماد آن است که هر فرد و هر نهاد روشن کند چه نقشی برای خود قائل است و چگونه می تواند آن را به انجام برساند.

بحران زمانی آغاز می‌شود که یک سازمان هم‌زمان خود را حزب، رسانه، دولت آینده، نماینده مردم و رهبر دوران گذار معرفی می‌کند.

هیچ فرد، حزب یا سازمانی نمی‌تواند بدون فرایندی آزاد و قابل راستی‌آزمایی ادعا کند مردم ایران را نمایندگی می‌کند. صادقانه‌ترین موضع آن است که گفته شود:

ما مالک مردم نیستیم و به جای آنان تصمیم نمی‌گیریم؛

وظیفه ما ایجاد شرایطی است که مردم بتوانند آزادانه انتخاب کنند و هر قدرتی را که برمی‌گزینند، محدود کرده و نظارت نمایند

اعتماد نتیجه شعار یا محبوبیت نیست.

اعتماد زمانی شکل می‌گیرد که رفتار یک نیروی سیاسی قابل پیش‌بینی و قابل ارزیابی باشد؛ زمانی که منابع و روابط خود را شفاف سازد، به تعهداتش وفادار بماند، نقد را تحمل کند، اشتباه خود را بپذیرد، حقوق مخالفانش را به رسمیت بشناسد و قدرت خود را محدود نماید.

اعتماد با بیانیه‌های پرشور و عکس‌های دسته‌جمعی ساخته نمی‌شود. اعتماد محصول تعهدات کوچک، انجام‌شده و قابل سنجش است.

دعوت‌های کلی به اتحاد تاکنون نتیجه‌ای نداشته‌اند، زیرا بسیاری تصور کرده‌اند اتحاد یعنی کنارگذاشتن هویت، تاریخ و برنامه خود.

هدف نباید وحدت کامل باشد.

نیروهای مختلف می‌توانند همکاری را از وظایفی محدود و روشن آغاز کنند: دفاع مشترک از زندانیان سیاسی، مقابله با اعدام، مستند سازی نقض حقوق بشر، تدوین اصول انتخابات آزاد و آماده‌سازی برنامه‌هایی برای حفظ خدمات عمومی در دوران بحران و …

ائتلاف پایدار باید نتیجه همکاری موفق باشد، نه شرط آغاز آن.

جامعه ایران حق دارد نگران باشد. دهه‌ها سرکوب، شکست سیاسی و اختلافات پایان‌ناپذیر، بسیاری را به این نتیجه رسانده که راه‌حل‌های معمول دیگر کارایی ندارند.

گرایش بخشی از جامعه به راه‌حل‌هایی چون حمله نظامی خارجی را نباید تنها با سرزنش اخلاقی پاسخ داد. این گرایش از خستگی، ناامیدی و احساس بی‌قدرتی نیز تغذیه می‌شود.

وقتی نیروهای سیاسی نتوانند مسیری قابل مشاهده برای تغییر ارائه دهند، راه‌حل‌های پرخطر اما ظاهراً فوری جذاب‌تر می‌شوند.

میان اقدام فوری و راه‌حل های فوری تفاوت های بسیار وجود دارد.

اقدام باید از امروز آغاز شود، اما حمله خارجی، ظهور یک رهبر نجات‌بخش یا فروپاشی خودکارِ حکومت جای ظرفیت سیاسی، اعتماد عمومی و برنامه اداره کشور را نمی‌گیرد.

تشخیص بحران کافی نیست. جامعه ایران به نهادی نیاز دارد که بتواند این تشخیص را به راه‌حل‌های عملی، قابل نقد و قابل اجرا تبدیل کند.

"پارلمان فکری" و یا یک ( نهاد اعتماد اجتماعی- سیاسی ) به دلیل همین ضرورت شکل پیدا می کند.

پارلمان فکری قرار نیست دولت در تبعید، رهبری خودخوانده یا مدعی نمایندگی مردم باشد.

یک "پارلمان فکری" باید فضایی غیر حزبی و مستقل برای حل مسئله باشد؛ فضایی که متخصصان، مدیران، پژوهشگران و کنشگران سه نسل بتوانند درباره مسائل مشخص ایران کار کنند و گزینه‌های واقعی در اختیار جامعه قرار دهند.

پارلمان فکری نباید اتاق انتظار سیاست یا محل تکرار سخنرانی‌های آشنا باشد.

پارلمان فکری باید کارگاه حل مسئله باشد؛ نهادی که هم به پرسش‌های فوری پاسخ دهد و هم ظرفیت لازم برای گذار و اداره آینده را از امروز ایجاد کند.

نخستین آزمون آن می‌تواند تهیه دو سند عمومی و زمان‌مند باشد:

§      یکی درباره حفظ خدمات ضروری و جلوگیری از خشونت در دوران بحران،

§      و دیگری درباره قواعد همکاری دموکراتیک و رقابت مسئولانه میان نیروهای مخالف.

هر سند باید مسئله، گزینه‌ها، هزینه‌ها، خطرها و اقدام قابل آغاز از امروز را روشن کند.

ایران امروز از مجموعه گروه های سنی و نسل های وابسته به هم شگل گرفته است، پیوند سه نسل نیز نمی تواند تشریفاتی باشد. نسل‌های پیشین تجربه و حافظه تاریخی می‌آورند، نسل میانی توان اجرایی و شبکه‌های حرفه‌ای، و نسلِ جوان با دانش تازه، زبان امروز و بیشترین سهم در آینده ایران را که مسوولیت اصلی خود است دارا خواهد بود.

اعتبار پارلمان فکری از نام یا بنیان‌ گذاران آن ناشی نمی‌شود؛ پارلمان فکری باید از کیفیتِ خروجی، تنوع واقعی مشارکت‌ کنندگان، استقلال، شفافیتِ راه و روش و توان پذیرش نقد به دست آید.

این پایان راه نیست. شاید پایان توهماتی باشد که سال‌ها جای سازمان، برنامه و اعتماد را گرفته‌اند:

توهمِِ فروپاشیِ بلافاصله، توهم ِمنجی سیاسی، توهمِِ حمله رهایی‌بخش، توهمِِ وحدت اجباری و محبوبیتی که خود را بی‌نیاز از پاسخ‌گویی می‌داند.

راه آینده نه از ادعای بیشتر، بلکه از توان حل مسئله، انجام تعهد و محدود کردن قدرت خود می‌گذرد.

اپوزیسیون لازم نیست یک‌صدا شود. باید بیاموزد با چند صدا، کار مشترک انجام دهد.

مسئله ایران فقط جانشینی رهبر جمهوری اسلامی نیست؛ مسئله جانشینی یک شیوه حکومت است.

مسئولیت مخالفان امروز تعیین حاکم آینده نیست. مسئولیت آنان ساختن قواعد و نهادهایی است که هیچ حاکمی نتواند بار دیگر بر جامعه مسلط شود و قدرتی تک یاخته ایجاد کند.

این پایان راه نیست؛

پایان انتظار برای نجات ایران و بچه های ایران از بی هویتی و حقارتِ حکومتِ ننگینِ جمهوری اسلامی  است.

ایران فرزندانش را صدا کرده است، پاسخگویش باشیم.

حسین لاجوردی

 پاریس – 24 تیر 1405

چهاردهم ژوئیه ۲۰۲۶

 


۱۴۰۵ تیر ۱۶, سه‌شنبه

پایان دوران خامنه‌ای؛ آینده اپوزیسیون ایران



گفتگویی داشتم با محمد منظرپور گرامی در برنامه رهگشا. به دلیل مشکلات فنی دیر رسیدم که پوزش می خواهم
گفتگوی ما حدود 20 دقیقه بعد از شروع برنامه شکل گرفت...

۱۴۰۵ خرداد ۱۴, پنجشنبه

پارلمان فکری - متن سخنرانی در سنای ایتالیا 2010

Democratic Movements in Iran: Pitfalls and Potential

UNPO and the Nonviolent Radical Party

Sala delle Colone, Chamber of Deputies

Rome, Italy – 29 June 2010

 

Paper presented by

Dr Hossein Ladjevardi,

President Association des Chercheurs Iraniens (ACI)

 

دکتر حسین لاجوردی

انجمن پژوهشگران ایران

پارلمان فکری

چرا این کنفرانس تشکیل شده است و هدف از تشکیل آن چیست ؟

چرا من در این کنفرانس شرکت می کنم و هدف من چیست ؟

چگونه می توان وجوه مشترکی را از این کنفرانس بدست آورد ؟

یکی از هدف های تشکیل این کنفرانس نگرانی هائی است که حکومت جمهوری اسلامی در ایران، در منطقه و در جهان ایجاد کرده است و می تواند منافع غرب را بخطر بیاندازد و در این زمینه امروز جامعه جهانی بیشتر از هر چیز بدلیل آسیب دیدن منافع خود دست به هر کاری می زند و این کنفرانس در زمره آنست.

ما ایرانیان نیز از آن استقبال کرده ایم چرا که نبودن جمهوری اسلامی در تمامیت، کلیت و موجودیتش منافع ما ایرانیان را نیز تامین می کند.

منافع غرب نخست در رابطه با ثروت کلان ایران از دیدگاه اقتصادی و استفاده از جمهوری اسلامی برای ترس و وحشت در منطقه و فروش گسترده سلاح و ایجاد پایگاه های نظامی – امنیتی که هم منافع اقتصادی را بدنبال داشته است و هم منطقه را تحت کنترل گرفته است.

امروز جمهوری اسلامی با سیاست های غلط و توهم بسیار بر آن شده است که حکومت قدرتمند اسلامی و خلیفه گری در سطح منطقه برقرار کند و بدنبال آنست که از لبنان و کابل و تهران تا بغداد حکومت اسلامی خلیفه گری خود را گسترش دهد و تصور بر این دارد که با ایجاد شبکه های ترور و حمایت های گسترده مالی، آموزشی و تدارکاتی خواهد توانست در ایران و در منطقه و در بسیاری از دیگر نقاط جهان ابر قدرت اسلامی بوجود آورد.

حضور من در این کنفرانس به دو دلیل مشخص است نخست اینکه یادآور این مهم باشد که به رغم منافع سرشاری که غرب در گذر سی سال گذشته از طرف جمهوری اسلامی داشته است امروز مشخصا اعلام کنم که جمهوری اسلامی حتا با حمایت غرب هم امکان ادامه و بقا نخواهد داشت چرا که نه پاسخی برای مسائل داخل ایران دارد و نه قادر به حل مسائل  خود در سطح بین المللی است و در نهایت هم می رود که به انفجاری خطرناک در داخل ایران و خطری بسیارفاحش در منطقه و در نهایت در سطح جهان بدل شود.

از سوئی دیگر تلاشم بر اینست  که یادآوری کنم، ما ایرانیانی که  از یک امپراتوری کُهن می آئیم با سابقه و تاریخ و تمدن خودمان که برایمان نوعی ایجاد غرور هم کرده و ما را پا برجا نگهداشته اراده کرده ایم باقی بمانیم ما مردم می توانیم شکست بخوریم ولی حقارت و بی هویتی را تحمل نمی کنیم، چرا که اراده کرده ایم به جامعه جهانی باز گردیم.

تصویری از جامعه امروز ایران

آخرین آمارهای رسمی حکومت جمهوری اسلامی که زیاد هم مورد اعتماد نیستند نمایانگر اینست که در ایران نزدیک به 75 (74300000) میلیون نفر جمعیت وجود دارد

یکی از بزرگترین جوامع منطقه است که مردمش بیشترین تحصیلات عالی دانشگاهی و آکادمیکی را دارا هستند و سالیانه متجاوز از سه میلیون و دویست هزار نفر دانشجو در دانشگاه هایش مشغول به تحصیل  در مقاطع مختلف تحصیلی می باشند

گرچه بیشترین اهمیت ایران برای دنیای غرب بدلیل ثروت زیرزمینی و خاصه منابع سرشار نفت و گازش است که ذخیره هر کدام از آنها ایران را در مقام دومین کشور جهان قرار داده است وسالیانه حدود 80 میلیارد دلار تنها درآمد نفت و گاز آن است ولی در داخل کشور بیشترین مسئله و مشکل مردم ناکارآمدی اقتصادی رژیم است که ارتشی از بیکاران، تورمی طاقت فرسا ، نارضایتی مردم و آسیبهای اجتماعی گسترده ایست که بیشترین عامل فروپاشی جمهوری اسلامی نیز در همین جا نهفته است.

غافل از اینکه با برنامه ریزی درست بزرگترین ثروت ایران نه نفتش که همین نیروی جوان و پوینده اش میباشد که در حال حاضر با فقر و بیکاری و فساد گریبانگیرند.

ایران در یکصد سال گذشته سه انقلاب را پشت سر گذاشته است و خود بیانگر اینست که مردمش خواست های آزادیخواهانه دارند و به رغم مسائل و مشکلات فراوان و خسارات مالی و جانی گسترده بر آن پای می فشارند.

در خارج از ایران بر اساس آمارهای غیر رسمی بین 3 تا 5 میلیون نفر ایرانی زندگی می کنند که با توجه به عمر کوتاه مهاجرتشان در مقایسه با دیگر مهاجرین جهان توانسته اند از موقعیت های بسیار بالای علمی، اقتصادی، اجتماعی و گاه اداری و سیاسی برخوردار باشند و به نوعی تعجب میزبانان خود را نیز بر انگیزند.

این تصویر کوتاه را به دو نکته ای خلاصه می کنم که پایان بخش سخنانم خواهد بود.

 

نخست:    هشداری برای خود ما ایرانیان تحت عنوان پارلمان فکری.

دوم:       استراتژی و نقش مجامع بین المللی وهشداری به شما.

1-              پارلمان فکری ( هشداری به خودمان )

سی و یکسال پیش با کوته فکری رژیم گذشته و ما روشنفکران و سیاستمداران، ایران در گرداب فاجعه ای سرازیر شد که ما همچنان اسیرش هستیم و صد البته که نقش ابرقدرت های جهان در آنزمان نیز در ایجاد این فاجعه فراموش شدنی نیست.

" همه با هم " خمینی سرآبی بود که مجموعه ای از ویرانی، بی اخلاقی، فقر و بیکاری و تورم و کوهی از آسیب های اجتماعی را بر ایران فرود آورد و ایران را به امروزش رساند که بر اساس آمار های رسمی متجاوز از 40 میلیون نفر در زیر خط فقر مطلق و نسبی قرار دارند و زندان هایش مملو از جوانانی است که اکثریت شان در همین رژیم پای بدین جهان گذاشته اند و حکومتگرانش در سرکوب و خشونت و تجاوز و اعدام گوی سبقت را ربوده اند و مقام نخست را در جهان دارا هستند و مردم ایران را در این بن بست تاریخ قرار داده اند.

اشاره بدین مسائل تازگی ندارد و ما ایرانیان و بیشتر شما دیگر مردم جهان و خاصه شما کسانیکه در موقعیت های سیاسی – اجتماعی کشورتان، اروپا و جهان هستید نیز بطور قطع بدان واقف و آشنا می باشید.

مشکل ما ایرانیان نخست باید بدست خود ما ایرانیان برنامه ریزی و حل شود ولی از آنجائیکه همه ما در دهکده کوچکی زندگی می کنیم و همه مسائل مان می تواند مستقیم و غیر مستقیم منافع ملی ما و دیگر کشورهای جهان را هدف قرار دهد و اثر گذار باشد ناگزیر نمی توانیم از یکدیگر تاثیرپذیر نباشیم.

این آزمایش تلخ باید بتواند ما ایرانیان را با گذر از تجربه ای سنگین در سه دهه گذشته برخلاف " همه با هم " خمینی با تفکرات و ایدئولوژی های متعدد و متفاوت و با قبول و احترام به وجود دموکراسی و رای مردم در کنار هم قرار دهد و در یک " پارلمان فکری " گرد هم آورد که  در این مجموعه بتوانیم بجای منافع شخصی و فردی و سازمانی و حزبی، منافع مشترک ملی را محور قرار دهیم، برابری و آزادی و حفظ مملکتمان با اختلافات عقیدتی مان می تواند اشتراکات و منافع ملی ما را تضمین کند.

یادآوری این نکته لازم است که اختلافات و برخوردهای فکری ما دارای پهنه گسترده ای است و  

§       چقدر خوب است که همه ما یک گونه نمی اندیشیم و

§       چقدر خوب است که همه ما مخالفت با تک " حزبی رستاخیز " داشته ایم و

§       چقدر خوب است که فارغ از تنوع عقاید و افکارمان همگی در مقابل جمهوری اسلامی ایستاده ایم،

 ولی تمامی این تلاش ها را اگر گام نخست بدانیم ناگزیر باید به امروز  و فردای ایران بیاندیشیم و تنها راه آنهم قبول یکدیگر و تحمل و تولرانس است.

فراموش نکنیم فشارهای سیاسی، مشکلات اقتصادی و اجتماعی و خود محوری ها و زندان و اعدام و شکنجه و تجاوز در جامعه امروز ما نه تنها آخر داستان نیست که آغازی است برای ساختن جامعه ای که بتواند پاسخگوی حدود 60 میلیون جمعیت کمتر از 40 سالش باشد، و آنها باید بتوانند آینده ای روشن داشته باشند و این نه شعار،  که در واقعیتش وظیفه و مسئولیت سنگینی است که بر دوش همه ما سنگینی می کند و ناگزیر باید بدان بپردازیم.

تنها راه، قبول نشستن در کنار هم و در یک " پارلمان فکری " است

پارلمان فکری که باید بدون کوچکترین تبعیض تشکیل بگیرد و نمایندگی تمامی ایرانیان را بکند.

ما ناگزیریم برای ساختن اینده ایران یک چنین همفکری و برنامه ریزی اجرایی را بپذیریم و چقدر خوب است که زودتر انجام شود چرا که امروز بیشتر از آزادی،  برابری نیاز جامعه ما است، یکی از مهمترین های آن که می تواند بعنوان اصل و پایه مورد توجه واقع شود برقراری یک حکومت غیر متمرکز در سراسر ایران است که می تواند برابری در تمامی سطوح  را ایجاد کند و برای ما حکم روح است که باید به جانمان باز گردد.

2-             نقش جامعه بین المللی

31 سال از فاجعه ی حکومت جمهوری اسلامی در ایران و عواقبش در جهان می گذرد و امروز چه باید کرد مطرح است و اینکه چگونه جامعه بین المللی می تواند به تحولات امروز ایران یاری رساند و در این زمینه به چند نکته اشاره می کنم:

1-     حمایت همه جانبه از ایجاد یک شبکه ارتباطی در جهت ایجاد و حمایت از " پارلمان فکری " از طریق اینترنت با استفاده از تکنولوژی های مدرن برای امکان ارتباط امن با ایران و ازایران را فراهم آورد و مردم بدون ترس از عواقب دستگیری مورد استفاده قرار دهند.

2-    ایجاد یک شبکه ماهواره ای ملیکه بر پایه منافع ملی ایرانیان برنامه ریزی شود و نه مانند BBC, VOA  که در جهت منافع دولت های خودشان هستند و توقع دیگری هم نباید داشت.

3-    حمایت، همکاری و استفاده از ظرفیت، آگاهی و توانایی های جامعه مدنی مانند NGO  ها در ایران.

4-    برگزاری سمینارها و کنفرانس ها در جهت ارزیابی و بررسی مسائل امروز و فردای ایران.

5-    محدود کردن ارتباط جامعه بین المللی با مقامات حکوم اسلامی جز با سازمان ملل متحد و یا اتحادیه اروپا.

6-     فشار کامل و مستمر بر حکومت جمهوری اسلامی برای رعایت تعهدات بین المللی.

دوران 8 ساله اصلاحات و خاتمی تجربه تلخی برای ناامید شدن مردم ایران و خاصه جوانان بود و دوران تصوراتی غلط برای غرب، امروز هم که باز این تصور اشتباه وجود دارد که شما می پندارید که اصلاح طلبان می توانند جائی در ایران داشته باشند و تمامی حمایت خودتان را در یک سبد گذاشته اید و آنرا در آئینه تصویری  تلویزیون بی بی سی و صدای امریکا می کوبید،  بدانید،  که تنها آب در هاون می کوبید و جمهوری اسلامی در تمامیت، کلیت و موجودیتش کوچکترین جائی در میان ایرانیان جز نفرت و حقارت و بی هویتی ندارد.

 ایران امروز هیچگاه نه یک کشور عربی و نه بدان معنا اسلامی و همان میزان اسلامیتش در سه دهه گذشته نیز دیگر جائی در میان ایرانیان ندارد و اگر در گذشته اکثر ایرانیان، مسلمانانی بودند که تنها  " مسلمان بودن " در شناسنامه هایشان ثبت شده بود، امروز اکثریتی از جوانانشان به مجموعه ای ضد دین و دشمن دین بدل گشته اند و هویت ایرانی خود را طلب می کنند.

و در خاتمه من بعنوان یک ایرانی که مسئولیت های خودم را خوب می شناسم به شما یادآوری می کنم و هشدار می دهم که امروز خواست اصلی ایرانیان آزادی و برابری  و یک حکومت غیر متمرکز در ایران است و جمهوری اسلامی در تمامیت، کلیت و موجودیتش کوچکترین جایگاهی در میان مردم ایرا ن ندارد و حمایت غرب از گروهی تحت نام " اصلاح طلب " در حکومت جمهوری اسلامی و نمایندگانشان در خارج از کشور و غیره که هر روز به رنگی در می آیند تنها آب در هاون کوبیدن است و تنها راه،  حمایت از تمامی ایرانیانی است که بر اساس آمارها و نظرسنجی های موجود کلیت رژیم را نمی پذیرند، این را از سوی من بعنوان هشداری قبول کنید

و از آنجاییکه ایرانی با ثبات و مسئول به نفع ملت ایران و جامعه حهانی است یک بار هم که شده باید بدور از هیجان و با برنامه ریزی راه حل درازمدت را در نظر داشت و به جای دنبال راه حل های کوتاه مدت گشتن برای سواستفاده های اقتصادی که به قیمت جان مردم ایران تمام میشود باید فکری برای منافع مشترک آینده ایران و جامعه جهانی کرد. با باور به توانایی نسل جوان و همفکری،  آینده ایران، هیچ چیزی جز مثبت نمیتواند باشد


۱۴۰۵ خرداد ۹, شنبه

“I Want Iran to Remain”: Hossein Lajvardi on Iran’s Identity Crisis, Social Fragmentation, and the Search for a New National Contract

“I Want Iran to Remain”: Hossein Lajvardi on Iran’s Identity Crisis, Social Fragmentation, and the Search for a New National Contract

A deep conversation on state-society collapse, environmental insecurity, decentralization, generational transformation, and whether Iran can survive as a unified nation in the 21st century.

Mohammad Manzarpour

May 28, 2026




In a wide-ranging and intellectually provocative interview, Iranian sociologist and researcher Dr. Hossein Lajvardi argued that Iran is no longer facing merely a political crisis or a crisis of governance, but a far deeper structural rupture involving identity, trust, environment, institutions, and the very survival of the Iranian nation-state.

Lajvardi — founder and president of the Association of Iranian Researchers in Paris and author of the newly released book I Want Iran to Remain — presented what may be one of the most comprehensive sociological frameworks currently emerging from the Iranian diaspora regarding the future of Iran after the Islamic Republic.

Rather than focusing on familiar regime-change rhetoric, Lajvardi insists the central question is more fundamental:

“What kind of social contract can preserve Iran itself?”

Beyond Regime Change

One of the most striking aspects of the conversation was Lajvardi’s insistence that replacing the current government, by itself, will not solve Iran’s underlying crises.

According to him, Iranian society has undergone nearly five decades of cumulative distrust, institutional decay, psychological exhaustion, and social fragmentation. The rupture between state and society has reached a level where political transition alone cannot restore national cohesion.

He describes modern Iran as suffering simultaneously from:

  • a crisis of trust,
  • a crisis of national identity,
  • a crisis of governance,
  • an environmental crisis,
  • a demographic transformation,
  • and a crisis of collective belonging.

In his view, the danger today is not simply authoritarianism — but the possibility that Iran may gradually lose the internal foundations necessary to remain a coherent nation-state.

“Smart Decentralization” Without Disintegration

Lajvardi repeatedly emphasized a concept he calls “smart decentralization” — a model inspired not by separatism or ethnic fragmentation, but by functional governance systems found in countries such as France.

He argues that many Iranian ethnic minorities — Kurds, بلوچ, Arabs, Turkmen and others — are not primarily seeking secession, contrary to alarmist narratives often repeated in both regime and opposition discourse.

Instead, he says, they seek dignity, participation, equal development, and recognition within Iran.

The failure to address these demands, however, creates fertile ground for instability.

Lajvardi believes Iran requires a new territorial and administrative philosophy capable of balancing national unity with local autonomy, equal access to resources, and cultural recognition.

Environmental Collapse as a National Security Threat

Perhaps the most original and consequential part of the interview was Lajvardi’s argument linking environmental degradation directly to national security.

He warned that Iran may face massive internal displacement, economic breakdown, and irreversible social instability if water shortages, land subsidence, desertification, and ecological collapse continue unchecked.

For Lajvardi, Lake Urmia was never merely an environmental story — it was an early warning signal for the possible breakdown of Iran’s internal stability.

“Iran may collapse environmentally before it collapses politically.”

This framing places environmental policy at the center of future Iranian statecraft rather than treating it as a secondary technical issue.

The New Generation: Crisis or Historic Opportunity?

Lajvardi also devoted significant attention to Iran’s younger generations.

He described them as fundamentally different from the revolutionary generation of 1979 — more globally connected, more technologically capable, less ideological, and far less willing to accept simplistic political narratives.

At the same time, he warned that the continued emigration of Iranian talent represents an immeasurable national loss.

According to him, Iran’s greatest untapped resource is not oil, gas, or even geopolitics — but its human capital.

He pointed to the vast scientific and technical capabilities developed inside Iran despite sanctions and repression, arguing that these capacities will outlive any particular government.

The “Parliament of Ideas”

One of the interview’s most compelling concepts was Lajvardi’s proposal for a long-term “Parliament of Ideas” — a permanent intellectual institution designed to preserve collective national experience beyond political cycles.

His argument is that Iranian political movements repeatedly rise and collapse without preserving their accumulated knowledge.

Whether reformism, the Green Movement, or the Woman, Life, Freedom uprising, each wave generates important social experience, yet little institutional memory survives afterward.

A “Parliament of Ideas,” in his vision, would function as a strategic intellectual infrastructure for the nation — independent from temporary governments, factions, or personalities.

Its purpose would not be to seize power, but to create continuity of national thinking.

“Woman, Life, Freedom” as a Foundational Principle

Lajvardi argued that the Woman, Life, Freedom movement should eventually become more than a protest slogan.

In his view, it could evolve into a foundational philosophical principle for a future Iranian constitutional order — much like “Liberty, Equality, Fraternity” in post-revolutionary France.

But he criticized both the regime and parts of the opposition for failing to seriously analyze the movement sociologically rather than emotionally.

According to him, Iran urgently needs rigorous intellectual work, data-driven analysis, and long-term institutional thinking instead of purely reactive politics.

A Rare Conversation About Iran’s Long-Term Survival

At a time when much of Iranian political discourse revolves around immediate crises, military escalation, sanctions, factional conflicts, and regime change scenarios, this interview stood out for its attempt to think several decades ahead.

Whether one agrees with Lajvardi’s conclusions or not, his framework forces an uncomfortable but necessary question:

Can Iran survive the 21st century without fundamentally redefining the relationship between identity, governance, territory, equality, and trust?

For Lajvardi, the answer depends on whether Iranians can build a new social contract before fragmentation overtakes the state itself. 

۱۴۰۵ خرداد ۵, سه‌شنبه

“The Voice of the Iranian People Is Not Being Heard”

 

@hadi_heidari


“The Voice of the Iranian People Is Not Being Heard”

Open Letter: On Ongoing Negotiations and the Exclusion of the Iranian People from Decision-Making Processes

To: Governments, international institutions, and parties engaged in ongoing negotiations and agreements with the Islamic Republic of Iran

We write at a critical moment, as negotiations and diplomatic discussions concerning potential agreements with the Islamic Republic of Iran—including sanctions relief and the unfreezing of blocked assets—once again gain momentum.

Yet once again, the Iranian people—who have borne the highest costs over past decades, particularly in recent months and weeks—remain excluded from decisions concerning their own future.

While regional and international actors pursue their respective strategic interests and calculations, the Iranian people, and particularly Iran’s fragile civil society, are under greater pressure than ever before.

The intensification of the security environment, widespread repression, executions, arrests, internet restrictions, and political closure have further weakened society’s capacity for civic action and democratic change.

Under such circumstances, any economic or political agreement concluded without clear, binding, and verifiable human rights conditions risks not alleviating the suffering of the population, but instead reproducing cycles of repression and instability.

Past experience—particularly following the Iran–Iraq War and previous periods of sanctions relief—has demonstrated that released financial resources do not necessarily improve public welfare, but can instead strengthen military-security structures and expand the influence of unaccountable institutions within the economy and political system.

If governments and international institutions are genuinely committed to sustainable stability, peace, and fundamental human rights principles, any form of economic relief must be explicitly and verifiably conditioned upon the following:

  • An immediate halt to executions, with a view toward the abolition of the death penalty
  • The immediate and unconditional release of prisoners of conscience and political and civil detainees
  • An end to arbitrary detentions and the repression of women and ethnic and religious minorities
  • Guaranteed free and stable access to the global internet
  • The establishment of independent international oversight mechanisms regarding the allocation and use of released financial resources

The Iranian people are not passive observers in these processes. They are active agents who have articulated their demands for human dignity, equality, and accountability at immense personal cost.

No agreement can be considered sustainable or legitimate if it is built upon the exclusion of the very people who have paid the highest price

"صدای مردم ایران شنیده نمی شود"



          "صدای مردم ایران شنیده نمی شود"

نامه سرگشاده: درباره مذاکرات جاری و حذف مردم ایران از فرآیند تصمیم‌گیری

خطاب به: دولت‌ها، نهادهای بین‌المللی و طرف‌های درگیر در مذاکرات و توافقات جاری با جمهوری اسلامی ایران

ما این نامه را در مقطعی حساس می‌نویسیم؛ در زمانی که مذاکرات و گفتگوها پیرامون توافقات احتمالی با جمهوری اسلامی ایران—از جمله رفع تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده—بار دیگر شتاب گرفته است.

با این حال، بار دیگر مردم ایران، که بیشترین هزینه را در دهه‌های گذشته و به‌ویژه در ماه‌ها و هفته‌های اخیر پرداخته‌اند، از فرآیند تصمیم‌گیری درباره آینده خود حذف شده‌اند.

در حالی که بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی هر یک اهداف و ملاحظات راهبردی خود را دنبال می‌کنند، مردم و بخصوص َجامعه مدنی شکننده ایران بیش از هر زمان دیگری تحت فشار قرار گرفته است.

 تشدید فضای امنیتی، سرکوب گسترده، اعدام‌ها، بازداشت‌ها، محدود سازی اینترنت و انسداد سیاسی، ظرفیت جامعه برای کنش مدنی و تغییرات دموکراتیک را بیش از پیش تضعیف کرده است.

در چنین شرایطی، هرگونه توافق اقتصادی یا سیاسی که بدون شروط مشخص، الزام‌آور و قابل راستی‌آزمایی حقوق بشری منعقد شود، این خطر را در پی دارد که نه به کاهش رنج مردم، بلکه به بازتولید چرخه‌های سرکوب و بی‌ثباتی بینجامد.

تجربه‌های گذشته، به‌ویژه پس از جنگ ایران و عراق و دوره‌های پیشین رفع تحریم‌ها، نشان داده است که منابع مالی آزادشده لزوماً به بهبود معیشت عمومی منجر نمی‌شود، بلکه می‌تواند به تقویت ساختارهای نظامی-امنیتی و گسترش نفوذ نهادهای غیر پاسخگو در اقتصاد و سیاست بینجامد.

اگر دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی واقعاً به ثبات پایدار، صلح و اصول بنیادین حقوق بشر متعهد هستند، هرگونه تسهیل اقتصادی باید به‌طور صریح و قابل راستی‌آزمایی به معیارهای زیر مشروط شود:

  • توقف فوری اجرای احکام اعدام، با هدف حرکت به سوی لغو کامل مجازات اعدام

  • آزادی فوری و بی‌قید و شرط زندانیان عقیدتی، سیاسی و مدنی

  • پایان دادن به بازداشت‌های خودسرانه و سرکوب زنان، اقلیت‌های قومی و مذهبی

  • تضمین دسترسی آزاد و پایدار به اینترنت جهانی

  • ایجاد سازوکارهای مستقل بین‌المللی برای نظارت بر نحوه تخصیص و مصرف منابع مالی آزاد شده

مردم ایران ناظرانی منفعل در این فرآیندها نیستند. آنان کنشگرانی فعال‌اند که مطالبات خود برای کرامت انسانی، برابری و پاسخگویی را با سنگین‌ترین هزینه‌ها مطرح کرده‌اند.

هیچ توافقی پایدار و مشروع نخواهد بود اگر بر حذف همان مردمی بنا شود که بیشترین هزینه را پرداخته‌اند.


گرافیک: سوگ بی‌پایان ایران! | #هادی_حیدری | طرح جلد تازه‌ترین شماره #مجله_اندیشه_پویا | بهار هزار و چهارصد و پنج @hadi_heidari .
نشانی اینستاگرام اندیشه پویا:
@andishepouya