۱۴۰۱ شهریور ۱۷, پنجشنبه

پیش بینی تلخ

 

 

از آرمانگرایی بیرون بیاییم،

ایران در خطر است و

تنها راه حل با هم نشستن در یک اتاق فکر است

 

گورباچف آخرین رهبر شوروی سابق درگذشت و جایگزینش پوتین از نیروهای امنیتی رژیم سابق است که همچنان در اریکه قدرت نشسته است.

 

آرمانگرایی و آرزوها و خیالات دست نیافتنی را کنار بگذاریم، امروز کشور ما با تفاوت هایی در همان گذرگاه قرار دارد، به خودمان بیاییم.

 

در چهاردهه گذشته تا به امروز که یک حکومت ویرانگر و فاسد و غارتگر در ایران حاکمیت دارد بی تردید تلاش هایی وجود داشته است که در قالب های متعدد و متفاوت ابراز وجود کرده اند.

 

امروز اگر ما با الفبای شناختِ خصوصیات جامعه خودمان آشنا باشیم به مُدل ها و کتاب های مرجع برای یافتن راه حل دیگر مراجعه نخواهیم کرد. امروز مشکلات و موانع در جامعه ایران، سیاست های منطقه ای و شکل گیری حمایت های بین المللی از حکومت جمهوری اسلامی باید مورد راستی گرایی و واقع بینی قرار گیرد.

 

§       گروهی با رویاهای بسیار در راه رسیدن به دموکراسی تلاش کرده اند و نمونه های به نتیجه رسیده آن را در قالب کشورهای بیرون آمده از دیکتاتوری و پای گذاشتن به دموکراتیزه شدن عنوان می کنند و بیشتر بر کشورهای اروپای شرقی تاکید دارند و غافل از اینکه نه حکومت مذهبی حاکم بر ایران دارای خصوصیات کشورهای مُدل است و نه اینکه می توان به مانند تاریخ یکصد ساله گذشته از کتاب های مرجع، مانند کاپیتالیزم و سوسیالیزم و یا تجربه کشورهای دارای حکومت های فدرال نام برد.

 

§       گروهی دیگر به دنبال مقایسه دوران پیش از انقلاب و دوران جمهوری اسلامی و به نوعی نوستالژی آن دوره تلاش می کنند که بگویند با بازگشت سلطنت، رفاه و دموکراسی و قدرت به ایران بازخواهد گشت. آنان شخص شاهزاده رضا پهلوی را سمبل این آرزو می دانند. به گفته آنها تمامی مردمِ ایران به دنبالش هستند تا او این آرزو را جامه عمل بپوشاند. اما هیچگاه حاضر نیستند از خود سوال کنند که اگر این خواست تمامی مردم ایران است چرا با وجود ایجاد سازمان ها و کارزار هایی مانند - بنیاد میهن - شورای ملی - فرشگرد - ققنوس و پیمان نوین راه به جایی نبرده است ؟  با آخرین فراخوان ایشان نیز توپ در زمین مردم ایران انداخته شده است. حال این سوال مطرح است که چرا با وجود این خواست بزرگ ملی به گفته ی آنان تاکنون حاصل و نتیجه ای در بر نداشته است.

 

§       جمهوری خواهان هم در این زمینه تاکنون دست آورد بیشتری  را نداشته اند. اینکه حکومت جمهوری خوب است، اینکه سوسیالیزم خوب است، اینک لیبرالیسم خوب است، اینکه سکولاریزم خوب است و لائیسیته بهترین است و بیداد می کند را نمی توان انکار کرد. حال این سوال مطرح است که با وجود این آرزوها و خواست های چند دهه گذشته چرا نتوانسته ایم یک حکومت جمهوریِ فارغ از پسوند و پیشوند را معرفی کنیم ؟ حکومت جمهوریِ که مورد قبول و اعتماد مردم ایران قرار گیرد، سوالی که ۴۴ سوال است پاسخی دریافت نکرده است.

 

§       مشکل امروز ایران هم به تنهایی و با حاکمیت فدرال، چه خوب  باشد و چه بَد حلّ نخواهد شد چرا که تعاریف متعددی نیز برای فدرالیسم وجود دارد. حدود ۶۰ تا ۶۵ در صد جمعیت ایران ( بطور تقریب ) را اقوام، یا ملت ها، یا خلق ها و یا هر چه می خواهید نام گذاریش کنید را تشکیل می دهند. در اینجا هم این سوال اساسی مطرح است که با اینکه می توان گفت بی شماری از آنها از توانمندی داشتن اسلحه برخوردار هستند و می توانند بالقوه خواستار حاکمیت فدرال باشند، آنان نیز نتوانسته اند بر گِرد خواست و شعار فدرالیزم جمع شوند و این حکومت ویرانگر را سرنگون کنند.

 

در مجموعِ تمامی گرایش های متعدد و متفاوت ناگزیر باید به این نکته مهم نیز توجه داشت:

 

اینکه با توجه به تغییرات گروههای سنی و تحولات فکری در جامعه ایران، واقع گرایی به جای آرمان گرایی ۴۰-۵۰ سال گذشته جایگزین شده است. در آن زمان، فارغ از دیدگاه های سیاسی، وجه اشتراک همگانی نه فرار از ایران که به نوعی ساختن و تغییر در ایران بود. بر این باورم که نسل من با آرمان گرایی می خواست ایران را به سوئد تبدیل کند.  ولی نسل امروز رو در رو با حاکمیتی ایدئولوژیک، سرکوبگر و خونخوار به حق در تلاش برای ساختن آینده خود به سوئد فرار کرده و پناهنده  می شود و شاهد مثال آن وجود ۷-۸ میلیون ایرانی در خارج از ایران است و میلیون هایی که در فکر و با وجود مخاطرات بسیار در آرزوی فرار می باشند.

 

پیش بینی تلخ

 

هشدار من بر اساس یک پیش بینی بسیار تلخ است که امیدوارم هیچگاه شاهدش نباشیم و به حقیقت نپیوندد. اگر خاصه و در این چند روزه اخیر با مرگ گورباچف بسیارانی پیش بینی سقوط جمهوری اسلامی را همانند سازی با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی می دانند این نکته تلخ تجربه شده دوران فروپاشی شوروی را نیز نباید از یاد ببرند که جایگزین حکومت شوروی نه یک دموکراسی که یک حکومت دیکتاتوری امنیتی و با پوتین امنیتی است.

 

چرا ما نباید به این مهم بیندیشیم که گورباچف ایرانی می تواند حکومت سپاه پاسدارانی باشد که دیگر نه از دموکراسی خبری خواهد بود، نه از بازگشت سلطنت، نه از جمهوری و فدرالیسم و نه سوسیالیزم و سکورالیسم و نه از آرزوی داشتن یک حکومت لائیک.

 

من آرزو میکنم تمامی خواسته ها و آرزوهای متعدد و متفاوت ما برای سرنگونی این حکومت ویرانگر، غارتگر و جهنمی روزی جامه عمل بپوشد و پیش بینی تلخ من هیچگاه به حقیقت نپیوندد.

 

آرزوهای همگیِ ما و پیش بینی تلخ من همچنان نیازمند پاسخ این سوال تکراری است که چرا در مدت ۴۴ سال گذشته که سالهایی طولانی در سیاهی و بدبختی ما مردم ایران بوده است حکومت جمهوری اسلامی همچنان وجود دارد و سرنگون نشده است؟

 

هر آنچه بیشتر به مسائل پیرامونی خود نگاه می کنیم و هر آنچه آنرا بیشتر کالبد شکافی می کنیم با بدبینی می توانیم گره آنرا کورتر ببینیم ولی با نگاه به آینده و بدون بدبینی می توانیم بدنبال باز کردن این گرِه کور برآئیم.

 

 همیشه با چنین قضاوت هایی مواجه گشته ایم:

 

§       که ایرانیان نمی توانند با هم به توافقی برسند،

§       که همه خود محور هستند،

§       که اتحاد برای شان بی معناست،

§       که تنها بدنبال منافع شخصی هستند،

§       که همه هیجان زده هستند،

§       که هیچکدام اهل منطق نیستند،

§       که همه از همدیگر وحشت دارند،

§       که منافع ملی برای شان بی ارزش است،

§       که همه تنها بدنبال قدرت هستند،

§       که تنها می خواهند گلیم خود را از آب بیرون بکشند.

 

امروز هم می تواند همه و یا تعدادی از اینها درست باشد. ولی بطور قطع و یقین در دنیای امروز و با دانش و آگاهی و توانایی نسل جوان ما و وقوف بر اینکه فقط یک راه برای آینده فردی و جمعی ما بیشتر وجود ندارد که ما هم بتوانیم از این مخمصه نجات پیدا کنیم و به سوی یک زندگی بدون حقارت گام برداریم  و آن تنها دست روی زانوی خود گذاشتن و برخاستن است.

 

§       باید بپذیریم که ما مجموعه ای هستیم از عقاید و تفکرات متفاوت و هر کدام مان نیز بنا به آگاهی و یا نوع تربیت مان می خواهیم حرف خودمان را به کرسی بنشانیم، ولی تنها باید یاد بگیریم که این هر کدام ها می توانند و این حق را دارند که نظرشان را ابراز و بر آن پافشاری کنند و قبول هم کنند که بالاخره روزی به رای اکثریت احترام بگذاریم، اگرچه مورد قبول ما نباشد و برای رای و عقیده خودمان بازهم تلاش کنیم که عملی شود.

 

§       اگر انتخاب امروز ما برای تعیین نوع حکومت، شیوه دموکراتیکِ آن است، بپذیریم که برای ایجاد یک حاکمیت دموکراتیک باید تحمل رای و عقیده و تفکر طرف مقابل مان را داشته باشیم.

 

§       باید بپذیریم که رای من همان اندازه ارزش دارد که رای طرف مقابل و مخالف من و به هر دلیلی ارزش رای من بیشتر از رای دیگری نیست.

 

§       باید بپذیریم ما مجموعه ای از باورها و تفکرات متفاوت هستیم که ارزش سازنده این گوناگونی را امروز بیشتر از همیشه باید بدانیم.

 

§       باید بپذیریم که با ننگ و نفرت نمی توانیم زندگی کنیم. باید با عقل و منطق و با حفظ منافع مشترک ملی مان زندگی را ادامه دهیم و برای برون رفت از مشکلات امروز در یک « پارلمان فکری» گرد هم آئیم.

 

تجربه حکومت جمهوری اسلامی می تواند برای ما هم مفید باشدُ آنها در تمامی جناح هایشان یک هدف مشترک دارند و آن نگه داشتن حکومت خودشان است، آیا ما هم می توانیم فارغ از خود خواهی ها و خودبینی ها و و حسادت ها و تنگ نظری ها به نجات کشورمان و آینده بچه هایمان فکر کنیم؟

 

از آرمانگرایی بیرون بیاییم، ایران در خطر بلند مدت تری است، تنهایش نگذاریم، تنها راه با هم نشستن و در یک اتاق فکری بودن است که حاکمیتش با ایدئولوژی نباشد و تنها بر محور منافع ملی و امروز و فردای ایران به فکر بنشیند.

با احترام برای این گوناگونی، باید بتوانیم در یک "پارلمان فکری" کنار هم بنشینیم، نه برای واکنش نشان دادن که با تدبیر و تحمل برای راه حل پیدا کردن.

 

ایران فرزندانش را صدا کرده است، پاسخگویش باشیم.

 حسین لاجوردی

پاریس

17 شهریور 1401

8 سپتامبر 2022